محمد مهدی جانمحمد مهدی جان، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

مغز بادام

فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ گر نگهدار من ان است که من میدانم، شیشه را در

بیست و هشت ماهگی پسرم

سلام گلکم خوبی مامانم  متاسفانه خیلی وقته که وبلاگتو آپ  نکردم مامان جونم الان به حمداله بزرگتر شدی خیلی کارها رو خودت مستقل انجام میدی  غد و جیغ جیغو بهانه گیر شدی کلمه هاتو کامل ادا می کنی زبونت رو بیشتر از همه خودم و داداشی متوجه میشیم درکل خیلی خوب و قابل فهم صحبت میکنی  در حال حاضر شانزده تا دندون داری شکلات المان میوه ای خیلی دوست داری  شیر کاکایو که دیگه عاشقشی  ازت اسمتو می پرسم میگم اسمت چیه ؟میگی من  میگم بگو محمد مهدی میگی محمد مهدی بهت میگم فامیلیت چیه ؟باز تکرار میکنی میگم چند سالته؟می گی دوو(او)تلفظ میکنی راستی سیزده به در امسال94 از شیر گرفتمت خیلی اذیتم نکردی...
27 تير 1394

بیست و هشت ماهگی پسرم

سلام گلکم خوبی مامانم  متاسفانه خیلی وقته که وبلاگتو آپ  نکردم مامان جونم الان به حمداله بزرگتر شدی خیلی کارها رو خودت مستقل انجام میدی  غد و جیغ جیغو بهانه گیر شدی کلمه هاتو کامل ادا می کنی زبونت رو بیشتر از همه خودم و داداشی متوجه میشیم درکل خیلی خوب و قابل فهم صحبت میکنی  در حال حاضر شانزده تا دندون داری شکلات المان میوه ای خیلی دوست داری  شیر کاکایو که دیگه عاشقشی  ازت اسمتو می پرسم میگم اسمت چیه ؟میگی من  میگم بگو محمد مهدی میگی محمد مهدی بهت میگم فامیلیت چیه ؟باز تکرار میکنی میگم چند سالته؟می گی دوو(او)تلفظ میکنی راستی سیزده به در امسال94 از شیر گرفتمت خیلی اذیتم نکردی...
27 تير 1394

دریا

اولین سفر به دریا شمال رفته بودی ولی نرسیدیم ببریمت دریا تا اینکه با هم بیست شهریور رفتیم رامسر   
25 شهريور 1393

بدون عنوان

سلام مامان جونم الهی قربونت برم دیگه تو هفده ماهی  وروجک شدی حسابی خودت به تنهایی پله ها رو بالا و پایین میکنی از بالا رفتن لذت بیشتری میبری اسباب بازی ها رو پرت میکنی آب بازی هم نگوووو عاشقشی داداشی رو دادا صدا میکنی ولی به بابا میگی مامان به من هم میگی مامان  آب رو اولا میگفتی باب الان می گی آب به دریا میگی آبا دندونای فک بالاتعدادشون به شش رسید فک پایین هم به چهار تا ولی نمی دونم چرا وزن نمیگیری الان یازده و دویستی  توپ بازیرو خیلی دوس داری آخر ماه دیگه هم واکسن داری  
25 شهريور 1393

بدون عنوان

الهی مامان به قربونت بره عسیسم  شونزده ماهگی و  شیرین کاری های رو به افزون   خیلی خوب نمیخوابی همش با کوچیکترین صدا بیداری  الحمداله خیلی خوب غذا میخوری میتونم بگم همه چیز میخوری چند روزی هم هست که محل پوشکت بدجوری ملتهب شده با توجه که همیشه میشورم و خشکت میکنم باز هم قرمزه مجبورم روزا پوشکت نکنم علاقه شدیدت به دد ما رو بر قضیه پارک و خیابون گردی مجبور ساخته تا از بیرون سیر و خسته نشی به سمت خونه و راه پله که می رسیم گریه میکنی ناگفته نه مونه که به شدت دوس داری از پله بالا بری دوتا دستای کوچولو تو می زنی به نرده ایستاده و تموم قد می ری بالا الهی قربونت برم جیگرم به فرشته خاله راضیه هم میگی ننی (باکسره) خ...
29 مرداد 1393

شهرالرمضان...

قربونت بشم مامان جون امسال هم نمردیم و ماه رمضون رو دیدیم توفیقی بود امسال علی رغم شیردهی بتونم روزه هم بگیرم روز اول ماه سردرد شدیدی شدم  ولی روز دوم امروز هم به لطف خدا سوم روزه ام احساس میکنم دیگه شیری ندارم ولی چه کنم تو غذا خوری باید با غذا سیرت کنم و بر من روزه واجب  پس پسرم قوی باش تا با هم این ماه پر خیر و برکت عبور کنیم که اگر این بنده گنهکار در جانب پروردگار ثوابی باشد با هم تقسیم کنیم به امی روزی که تو هم بتونی پروردگار را پرستش کنی..
10 تير 1393

دندون ششم

تاریخ93/4/1 دندون ششمت هم از بالا در اومد مبارکت باشه  29 بردمت قد وزن پیش دکتر مظفری متخصص اطفال کلینیک ایرانپارس قدت خوب بود وزنت هم خوب بود سرت گفت بزرگه ارثی به خانواده بابایی رفتی جای نگرانی نیست از کله گنده های مملکتی برا آز کم خونی وادرار هم گفت کم خونی تو این سن بیعه ومشکل عفونت هم نداره  فقط چند تا قطره  ویتامین نسخه پیچید محل ختنه هم نشونش دادم گفت خوب ختنه شده یه مقدار پوست پایین چسبیده بود به سر آلت که داد عقب کنده شد دیگه ضعف کردی از گریه یه چند روزی قرمز بود و سوزش داشتی بر طرف شد  لکه رو زانوت هم نشون دادم گفت طبیعه همه ما از این لکها تو بدنمون داریم فقط دوس دارم ببرمت آز تیروئد ... وزن...
5 تير 1393

پانزده ماگیت مبارک

بر یک چشم بهم زدن بزرگ شدی انگار همین دیروز بود نوزادی ناتوان که برای ادامه حیاتش احتیاج به کمک داره حالا دیگه میخوای خودت قاشق تو دهنت بزاری  پله های سرسره رو خودت به تنهایی بالا بری که با مراقبت این کارو به درستی انجام میدی پله ها رو که بالا میرفتی قبلا ولی الن پایین اومدن رو تقریبا تا یه پله بلدی ولی پله دوم که میرسی وامیستی که خیلی خطرناکه این تمرین رو خونه بابا جون رحمان میکنی نرده های پله هم تا یه میله بالا میری سرسره هم برعکس با سر میای پایین بعد اگه جوراب نداشته باشی برعکس بالا هم میری ماشاله از سه چرخه هم خیلی خوشت میاد بیشتر از کالسکه دوس داری میله پشت سه چرخه رو بگیری دور خودت بچرخی یا از پشت کالسکه رو هو...
5 تير 1393

از اتفاقات مهم تو چهارده ماهگی...

همانطور که انتظار میرفت اواخر چهارده ماهگیت یعنی تاریخ93/3/20 راه افتادی تاتی تاتی قربونت برم هی بلند میشی به ثانیه نمیکشه میخوری زمین سر رو عقب قفسه سینه رو جلو پاهات هم انگار مال خودت نیست گاهی هم از شوقت میخوای بدوبدو کنی که زودتر نقش بر زمین میشی   
5 تير 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مغز بادام می باشد