محمد مهدی جانمحمد مهدی جان، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

مغز بادام

پنج شنبه 92/01/29

روز زایمانمه برام دعا کنید..آخرین روز جنینی همانطور که گفتم مثل چنین روزی پا به دنیا گذاشتی دنیایی که هم میتونه برات زیبا باشه و دلنشین هم میتونه بد باشه همش به خود آدم بستگی داره نا ناز... شب قبل چهارشنبه اصلا نخوابیده بودم تا صبح با تخت بغلیه و خانم های اتاق دیگه که اونا هم فردا زایمان داشتند صحبت کردیم و خاطره زایمان های قبلی رو برا هم تعریف کردیم اونایی که قبلا تو میلاد زایمان کرده بودند خاطرات بس ترسناک و چه بلایی سرشون اومده بود تا زایمان کنند تعریف میکردند خود اینم شد مقدمه ای برا بیخوابی خلاصه صبح شد برا نماز من و یه خانم دیگه رفتیم نماز خوندیم بعد مجدد برگشتیم اتاق اومدند گفتند آماده بشید برا اتاق عمل چهار نفر بودیم دو نفر اتاق ...
7 دی 1392

چهار شنبه 92/01/28

امروز ساعت یک باید به پذیرش بستری مراجعه کنم ...باید خمام کنم وسایل رو بردارم توکل به خدا برام دعا کنید عزیزانم... انشالله بعدا آپ میکنم با وجود صاحب اصلی وبلاگ صحیح و سالم ... فعلا بای... همانطور که در بالا نوشتم الان با وجود صاحب وب صحیح وسالم آپ میکنم خدا رو شکرررررررررر... دیشب اونقدر کار کرده بودم واسترس داشتم خواب خوبی نداشتم با اون که می دونستم از فردا کمبود خواب میگیرم گفتم کاری نکرده نمونه میرم بیمارستان شب میخوابم تا صبح ...صبح رفتم حمام ونظافت کردم بعد تلفن زنگ خورد مامان جون گفت ناهار بیا پیش ما آماده شدیم ساک بچه و وسایل به همراه برگه بستری رو برداشتیم که بریم مامان جون طاهره هم باهامون اومد رفتیم خونه بابا جون رحمان ناه...
7 دی 1392

مامان نگران...

هر چه به اومدنت نزدیکتر می شیم اضطراب منم بیشتر میشه خواب شبانه ام به کل به هم ریخته اشتیاقم به خواب دم دمای صبحه مامانی تو رو خدا مواظب خودت باش تا صحیح و سالم بیای این چند هفته اول فروردین همش در رفت و آمد بودم امیدوارم تو وزن گیریت مشکل پیش نیاد  راستی امروز می رم سونو باز هم نگرانم امیدوارم همه چیز خوب باشه ... یه پانچ سبز هم با تکه دوزی های رنگی هم از هفت حوض خریدم.. با یه شیشه شیر کوچولوبرا شازده ...مبارکت باشه عزیزم
6 دی 1392

سه شنبه 92/01/27

اسمهایی که تو این چند ماه جمع آوری کردیم و هنوز یکیشو انتخاب نکردیم  بهنود(سلامت و عافیت)مامانی  مهدیار (یار مهدی)مامانی کیان(بزرگان)مامانی عرفان(آگاه )مامانی سروش(الهام )مامانی علی(بلند قدر وتوانا) مامانی محسن(نیکو کار )بابایی سعید(داداشی برات انتخاب کرده ) ولی بازم بعید میدونم یکی از اینا باشه وجه مشترک من و محمد جوادم تو سال خوک بودنه  وجه مشترک با فنچم تو سال هردو مون دهه هامون باهمه من شصت و دو فنچم نودو دو سال مار
27 فروردين 1392

دوشنبه 92/01/26

قرآنم رو ختم کردم به پیشگاه مقدس امام زمان اگه خدا قبول بکنه...ساک بیمارستانم هم آماده ست هنوز خیلی از کارها مونده باید کپی ها رو تهیه کنم  یه سری کارهای خوردو پاش تو خونه رو انجام بدم تنها دغدغه فکریم هم شده این دو سه شبی که خونه نیستم برا محمد جواد بچه اول خوبیش اینه که دغدغه این جور مسایل رو نداری...  
26 فروردين 1392

یکشنبه 92/01/25

فنچکم دیگه چیزی نمونده تا روی ماهتو ببینم..  برخلاف دوشب گذشته دیشب خوب خوابیدم  خدا رو شکر.. از اول هفته شروع کردم به خوردن چیزای خنک مثل هندونه و خیار و عرق کاسنی و ماست و خیار و کاهو خوردن موز و آجیل و کلا چیزای گرم رو کنار گذاشتم   آخه آخرین باری که رفتم مطب همه اونایی که تو ماههای آخر بودن میگفتند خنکی میخورند که بچه شون زردی نگیره منم به هوای مباحث پزشکی که مطالعه کرده بودم که گفته بود خوردن این چیزا بی تاثیره و زردی از نارس بودن کبد نوزاده به خاطر همین تغذیه ام معمول بود هم سردی هم گرمی حالا برای اینکه خیلی عذاب وجدان نگیرم دارم خنکی میخورم  
25 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مغز بادام می باشد