محمد مهدی جانمحمد مهدی جان، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

مغز بادام

پانزده ماگیت مبارک

بر یک چشم بهم زدن بزرگ شدی انگار همین دیروز بود نوزادی ناتوان که برای ادامه حیاتش احتیاج به کمک داره حالا دیگه میخوای خودت قاشق تو دهنت بزاری  پله های سرسره رو خودت به تنهایی بالا بری که با مراقبت این کارو به درستی انجام میدی پله ها رو که بالا میرفتی قبلا ولی الن پایین اومدن رو تقریبا تا یه پله بلدی ولی پله دوم که میرسی وامیستی که خیلی خطرناکه این تمرین رو خونه بابا جون رحمان میکنی نرده های پله هم تا یه میله بالا میری سرسره هم برعکس با سر میای پایین بعد اگه جوراب نداشته باشی برعکس بالا هم میری ماشاله از سه چرخه هم خیلی خوشت میاد بیشتر از کالسکه دوس داری میله پشت سه چرخه رو بگیری دور خودت بچرخی یا از پشت کالسکه رو هو...
5 تير 1393

از اتفاقات مهم تو چهارده ماهگی...

همانطور که انتظار میرفت اواخر چهارده ماهگیت یعنی تاریخ93/3/20 راه افتادی تاتی تاتی قربونت برم هی بلند میشی به ثانیه نمیکشه میخوری زمین سر رو عقب قفسه سینه رو جلو پاهات هم انگار مال خودت نیست گاهی هم از شوقت میخوای بدوبدو کنی که زودتر نقش بر زمین میشی   
5 تير 1393

فروردین ماه نود وسه...

الحمدالله شکر خدا داری به یکسالگیت نزدیک میشی شکر خدا... سرلاکتو عوض کردم گندم و عسل میخوری ولی مثل سابق زیاد دوس نداری تو ایام فاطمیه سینه زدن رو یاد گرفتی تا حالا با آهنگ  و  مداحی می رقصیدی الان با هر چی موزیکه سینه می زنی و ها ها اااااااااااا میکنی. از هشتم فروردین هم بلاخره چهار دست و پا رفتن رو به جد ادامه دادی انشالله جشن قدمت رو بگیرم.. جی جی بازی هم میکنی از وقتی برا داداشی جوجه رنگی خریدم حسابی سرگرم شدی ولی یه مشکلی هست اونم اینکه گردن جوجه بخت برگشتیه رو میگیری می بری سمت دهنت تا جوجه جیک جیک میکنه سریع ولش میکنی ویا اینکه از یه پا سرازیرش میکنی...هنگام بازی با جی جی نفستو از داخل بینیت صدادار میکنی فس فس آخ...
8 خرداد 1393

چهارده ماهگیت مبارک

29 اردیبهشت وارد چهارده ماهگیت شدی چشم به هم بزنیم هم سن داداشی و باید بری کلاس اول الهی قربون جفتتون بشم -حسابی وابسته شدی بهم هر گوشه ای میرم بدو چهار دست و پا دنبالم میای اصرار هم داری بغلت کنممنم دلم برات میسوزه میگیرم بغلم ولی بابا یی میگه بغلت نکنم بغلی میشی خودش تو همچین شرایطی بغلت نمی کنه هر چقدر هم گریه کنی راستش خودم هم نمی دونم تو این سن باید چکار کنم... -تا لباس می پوشم میفهمی چه خبره تا لباسای تو رو تنت میکنم لفظ د----د رو به کار میبری البته د دومی رو با مکث میگی اون موقعست که میخوام غورتت بدم -تفریح مورد علاقه این ماه از زندگیت  بالا و پایین کردن از پله های خونه متامان جون مرضیه ست تا ازت غافل میشیم تو راه پله می...
8 خرداد 1393

ششمین مروارید

امروز 93/3/8 ششمین مروارید کوچولو کنار بقیه دندونات خود نمایی کرد مبارکت باشه عسیسم.. .همیشه نگران قطره آهنو سیاهی دندوناتم.. ...
8 خرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مغز بادام می باشد